کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : محمد علی بقایی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : قصیده    

سـفر رسید به ماه صفـر به شام خراب            به نیزه رأس حسین؛ غرق خون و خضاب

سه روز پـشت در شـهـر منتظر ماندند            که شـهـر را بـرسـانـنـد تا کـمال عذاب


به چهره‌های عطش بارشان، شلوغی شام            به غـیر شـبـنـم شرم و حیا نمی‌زند آب

مـرارتی که به ایـشـان رسـیـده از امّت            نشـان نـداده به اولاد مُـرسل اهل کتاب

بسـاط عـیـش مـهـیا مـغـنـیـان سـرگـرم            اسـیـر آمـده در شـهـر اُف بر این آداب

بدا که قـوم چُـنان کـشـتن حـسین شهـید            کـشیـده‌انـد عـیـالـش به بـنـد بهـر ثواب

به یک طناب تمام قبیله بسته شده است            قرار عـرش خدا می‌رود از این اطناب

به دور گـردن زین العـباد و پرده‌گـیان            به دور بازوی زینب دخیل بسته طناب

ابــوتــراب کـجــایـی ابــو تــراب بــیــا            که دختران تو را شام می‌کشد به تراب

سـزاست پـرده بـیـفـتـد ز روی بیت الله            که غیر نـور نـدارند روی چهـره نقاب

به روزگار خـرابی رسـیـده‌انـد به شـام            که هست بر سر هر کوچه‌ای دکان شراب

عـفـیـفـه‌های نـجـیـبی که بر سر بـازار            ربوده از دلشان های و هوی هلهله تاب

چـقدر رو زده زینب...که یا ابـوالغـیره            ز روی نیزه نوامیس خویش را دریاب

محـلـه‌هـای یـهـودی که مـی‌رود زیـنب            نظاره می‌شود از روی کینه باب به باب

بس است روضه در این حد که زینب کبری            در آمده است به بزمی که می‌خورند شراب

از این ستم که به زینب روا نبود و رَوَد            بنـای خـانه هـسـتی خـراب بـاد خـراب

ز آه غـیـرت شـیــر خـدا ز مــاتـم شـام            میان سـینه نمـانده است هیچ غیر کباب

همین که چشم بدوزد به نیـزه حق دارد            اگر که جان بسپارد در این میانه رباب

نهیب می‌رسد از هر طرف تشر پیداست            مگر چه دل دارد دختری برای عتاب؟

بنـات شاه شـهـیدان به وصـل او نرسند            مگر به نیزۀ روز و شباشب اندر خواب

اگرچه سنگ خورند و اگرچه مشت اما            به غـیـر دیـدن بــابا نـمی‌شـوند مـجـاب

سری به دست سه ساله است، مرحبا تصویر            دودست زخمی و کوچک خوشاخوشا این قاب

رسیده دخـترکی به پـدر و یا بر عکس            رسیـده‌اند ز ویـرانـه‌ها به حُـسـنُ مـآب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن موضوع و مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ زیرا در کتب مصباح شیخ کفعمی، تقویم المحسنین فیض کاشانی، آثار الباقیه ابوریحان بیرونی، و مقتل الحسین خوارزمی آمده است: « شَهر صَفَر، فِی الْیَومِ الأوَّ ل اُدْخِلَ رَأسَ الْحُسَین مَدینَةَ دَمِشق. یعنی درروز اوّل صفر؛ سر مقدّس حسین علیه‌السلام را وارد دمشق کردند» مصبـاح ۶۷۶؛ آثارالبـاقیه ۵۲۷؛ مقتل خوارزمی ۲/۴۸؛ نفس المهموم ۳۹۱؛ منتخب التّواریخ ۳۱۶؛ منتهی الآمال۵۰۱؛ قمقام ۵۶۱؛ همان گونه که در صفحه ۳۸۲  نفس المهموم آمده احتمالاً این بزرگواران هم معتقد بودند که سر مطهّر سیّدالشهدا علیه‌السلام به همراه پیکی که برای کسب تکلیف راهی شام شد به این شهر آورده شد و سر دیگر شهدا به همراه اهل بیت به شام فرستاده شدند. حضرت آیت الله شعرانی هم در صفحه ۳۹۲  نفس المهموم تاکید کرده که سر امام علیه‌السلام همراه پیک، سریعاً به شام ارسال شده و در اوّل صفر به شام رسیده و بعد سر دیگر شهدا را همراه اهل بیت به شام فرستادند. بنا بر روایات معتبر کاروان اسرای اهل بیت  در ۱۶ ربيع‌الاوّل به شام رسيده‌اند. و وقتي به شام رسيدند، اهل بیت را سه روز در دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آذين‌بندي كنند. کامل بهایی ۲/۲۹۳؛ منتهی الآمال ۵۰۳ ؛ نفس المهموم ۳۹۵ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

سـفر رسید به ماه صفـر به شام خراب            بـه روز اول مـاه صـفــر بـدون نـقـاب

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

چه دختران؟ که سه لاپرده داشت محملشان            رسیـده‌انـد به انـظار دون بدون حجـاب

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا ابیات زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به سنگ بسته بود بخـت شام‌ تا محـشر            چرا که نالۀ‌شان را به سنگ داده جواب

شمار زخم زبان‌ها و زخم سنگ از بام            روی دل و سرشان می‌زند برون ز حساب

 

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مسدس

ایـنـجـا شـرار نــالـه آتـش بـر فـلـك زد            اینجـا عـدو بر زخـم پـیـغـمـبر نمك زد

از مـدخـل ایـن شـهـر تـا كـنـج خـرابـه            دشمن مـیـان كـوچـه دخـتر را كتك زد


ایـنـجـا لـبـاس عــیـد پــوشـیـدنـد زن‌هـا

پـاى سـر بُـبـْـریـده رقـصـیـدنـد زن‌هــا

ایـنـجـا زدنـد آل عــلــى را ظـالــمــانـه            بسـتـه بـر یـك ریــســمـان ده نـازدانــه

با دست بـسـتـه كـودكى نقـش زمین شد            بـرداشــتـنــد او را ولـى بـا تــازیــانــه

ایـنـجـا ســر راه اســیــران ایــسـتـادنـد

اینـجـا به زین الـعـابـدیـن دشـنـام دادنـد

اینجـا به نوك نـیـزه ‏ها هـجـده قـمر بود            خورشیدِ زهرا جلوه‏ گر از طشت زر بود

لب‌هـای خـونـیـنـش بهـم می خـورد امـا            چشمش به سوى زینب خونین‌جگر بود

او با لب خـونین دم از محـبـوب میزد

دشمن به پاسخ بر دهـانش چوب میزد

اینجا عـدو ظـلـم و ستـم هـمـواره كرده            با چوب، زخم بغض دل را چاره كرده

زینب كه صبر از صبر او می برد حیران            در پاى طشت زر، گـریـبان پاره كرده

می رفت چون بالا و پائـین چـوب كـینه

می زد به روى مـاه خود سـیـلى سكـینه

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : نیر تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

ای ز داغِ تو روان، خون دل از دیدۀ حور!            بی‌تو عالم همه ماتـمکـده تا نفخۀ صور

دیده‌ها، گو همه دریا ‌شو و دریا، همه خون            که پس از قتل تو، منسوخ شد آئین سرور


دیـر تـرسـا و سرِ سـبـط رسـول مدنی؟            آه! اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور

جان فدای تو! که از حالت جان‌بازی تو            در طف مـاریه از یاد بشد، شور نشور

قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت            حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور

غرق دریای تحیّر ز لب خشک تو، نوح            دست حسرت به دل، از صبر تو، ایّوب صبور

انبـیـا محـو تـمـاشا و مـلائک، مبـهـوت            شمر، سرشار تمنّا و تو، سرگرم حضور

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن موضوع تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تدلیس یا تحریف سخان ائمّه؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید. همانگونه که علما و مورخین در کتب تاریخ الامم والملوک ۵/۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ۱۱/۱۹۲؛ مُثیرُالأحْزان ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب۴/۶۰؛ بحارالأنوار۴۵/۱۲۵؛ جلاءالعیون ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ۳۳۹؛ ناسخ التّواریخ ۵۱۷؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح کرده اند خولی ملعون سر مطهر امام را در زیر تشت قرار داد نه در تنور خانه  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید. 

تا جهان باشد و بوده‌ست، که داده‌ست نشان؟            میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور

سر بی‌تن که شنیده‌ست به لب، آیۀ کهف؟            یا که دیده‌ست به مشکات تنور، آیۀ نور؟

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شامیان خون به دل خون شده ما نکنید            این قـدر ظـلـم به ذریّه زهـرا نـکـنید

بگذارید بگـریـیم به مظلـومی خویش            به سـرشک غـم ما خـنده بی‌جا نکنید


دیـن نـدارید اگر غـیـرتـتان رفته کجا            اُسـرا را، سـر بـازار تـمـاشـا نـکـنید

هر چه خواهید به ما زخم رسانید ولی            دیگر از زخم زبان، خون به دل ما نکنید

پیش چشم اُسرا سنگ به سرها نزنید            پای رأس شهـدا هـلـهـلـه بر پـا نکنید

این توقّع که بگریید به ما نیست ولی            خـنـده بـر گـریـه ذریّـه طـاهـا نکـنید

آیه‌ای کز لب خونین، سر نی می‌شنوید            با دف و چنگ و نی و هلهله معنی نکنید

داغ دل چاره به خـندیدن دشمن نشود            زخـم را با زدن سـنـگ مـداوا نکـنید

محمل دختر معـصوم مصیبت زده را            روبـرو بـا سـر بـبـریـده بـابـا نکـنـید

)میثم) از آل عـلـی با همه خـلق بگو            ترک دین در طـلب لـذّت دنـیـا نکنید

: امتیاز
نقد و بررسی

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه دور مانده‌ام از کـاروان کرب‌وبلا            چـقـدر فـاصـلـه دارم ز دوسـتـان شما

مرا ببـخـش فـقـط ادعـاست عـاشقی‌ام            جداست راه من از راهتان، جداست، جدا


چـقدر فـاصله دارم ز دعـبل و عـمّـار            کجاست لایق من، «مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا...»

دلم گـرفـته، کجـایـند «اِبنِ تَـیهـان»ها            «خُزَیمه»ها، سر و جان داده‌های دشت بلا؟

کجاست آن شهدایی که وصفشان فرمود            امام متـقـیـان: اینَ؟ اینَ؟ اینَ؟... کجا؟

بـرادران وفـادار مـن کـجـا هـسـتـنـد؟            مجـاهـدان شـهـیـد و بـصـیر راه خدا؟

پیام اصلی این خطبه در همین جمله‌ست            «خطاست خانه‌نشینی، امام خوانده تو را»

زمان زمانِ نشستن، زمان ماندن نیست            نهیب می‌زند از هر طرف زمانه به ما

خوشا به بخت و به اقبالشان که با دل و جان            تـمـام هـسـتـی خـود را نـمـوده‌انـد فـدا

چـقدر مـنـتظر ما نـشـسـتـه بـرگـردیم            چـرا من و تو نـبـاشیـم با امـام؟ چرا؟

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : افسر خونساری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : مثنوی

ز کـوفه آل یـاسـیـن بار بـسـتـند            به محمل جمله با افغان نشـستند

بـه راه شـام ویـران بـود دِیْـری            در آنجا معتکف یک اهل خیری


یکی راهب بدان دیرش مکان بود            ز رویش نـور یزدانی عیان بود

چه راهب ثـانی اثـنـین مسیـحی            چـه راهـب تـالـی تـلـو ذبـیـحـی

چه راهب روز و شب سرگرم اذکار            چه راهب نقطۀ حق‌جوی پرگار

فــراز بــام آن دِیــْـر دل‌افــروز            بر آمد از قضا راهب یکی روز

ز هـر سـو بـود سـرگـرم تمـاشا            به صنع سـرمـدی خـلاق یـکـتـا

که ناگه دید از یکسوی آن دشت            ز مشرق شمس رخشانی عیان گشت

ز پی طـالـع مـه چـنـدی مـنـوّر            هـمه چـون بـدر تـابـان مـطـهـر

پس آنگه دید راهب کوکبی چند            همه دنـبـال هم بر بـسـته دربـند

به اطراف مه و خورشید کوکب            گرفته شش جهت دیدی یکی شب

جـمال لا مکان را در مکان دید            خـدا را زاهـد تـرسـا عـیان دیـد

سری چند همچو خورشید از بدن دور            مشعشع رویشان چون سینۀ طور

به پیشاپیش آن سرهای پُر خون            سری دید از همه در رفعت افزون

زنان و دخـتـرانی چندش از پی            همه بر سر زنان از غربت وی

بـه‌پـای دِیـْر او مـنـزل نـمـودنـد            ز پشت ناقـه‌ها محـمل گـشـودند

فرود آمد ز دِیْـر آن طـینت پاک            گشودی در بدان افـواج بی باک

بدیشان گـفت لـشکـر از کجـائید            مرا واقف از این شورش نمائید

شما را این تهاجم بی‌سبب نیست            بگوئید این زنان و این سر از کیست

به او گـفـتـنـد آن خـلق تبـهـکار            چو باشد راهبا با این سرت کار

کنون ما این عیال و این سران را            همی این بسته پـرها کودکان را

که بینی روزشان را جمله چون شام            اسیری می‌بریم از کوفه بر شام

چو راهب این سخن زانها شنیدی            میان دِیْـر خـود گـریـان دویـدی

گرفت از مخـزنِ جان بـدرهٔ زر            به ایشان داد بگرفت آن جهان سر

زری داد و سر جانـان خـریدی            سعادت بین نگو ارزان خـریدی

به دِیْر آمد به‌روی خویش در بست            پسِ زانو دمی در فکـر بنـشست

گهی در ناله، گه در فکر بودی            گـهی گـرم دعـا، گه ذکـر بودی

به دور شمع سر، پروانه گردید            ز خویشان جهـان بیگانه گـردید

گـشودی راهـب عاشق زبان را            که جـوید شـاید آن سِرِّ نهـان را

در اول گفت ای سر صفوتی تو            و یا گـنـجـور پـاک رحـمـتی تو

تو نوحی یا که ابراهیمی ای سر؟!            و یـا هـسـتـی ذبـیـحُ الله اکـبـر؟!

توئی ای سر مگر موسی بن عمران            که هست از قبطیانت دیده گریان؟!

مسیحی ای سر این شورش صلیبت؟!            عجب دارم از احـوال عجـیبت!

تو را ای سر قَسَم اول به اسفار            که آمد مر رسـولان را ز دادار

تو ای سر از کـدامین خـانـدانی            ز بـسـتـان کـدامـیـن دودمـانـی؟

به طورش جلوه کردی نـور الله            ز خود بیخود شد آن مردِ دل آگاه

لب پُر خون آن سر شد چو گل باز            تکـلـم کـردن آن سـر شـد آغـاز

به افغان گفت کی شوریده ترسا            اگر خـواهی مـرا بـاشی شـنـاسا

من ای راهب غریب این دیـارم            به دشـت کـربــلا افـتــد گــذارم

تنـم را در میان خـون کـشـیـدند            سرم را از قفا عـطـشان بـریدند

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : صفا تویسرکانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : قصیده

دیـد راهـب به ره شـام، پـریـشانی چند            دستِ بسته ز قـفـا، سر به گریبانی چند

خون به دل، جمله ز جور فلک کج‌رفتار            موکنان، مویه‌کنان، موی پریشانی چند


دید عیسی نـفـسی بسته به زنجـیر جـفا            همرهش، غم‌زده و خسته و نالانی چند

از پس قـافـلـه، اطـفـال پـریـشـانی دیـد            پـابـرهـنـه به سـر خـار مـغـیـلانی چند

شام‌گـه بـود ولی صـبـح امـیـدش بدمـید            شد عیان تا به سنان، مهر درخشانی چند

سر شاه شـهـدا را به سـنان دیـد که بود            جـاری از لـعـل لـبـش، آیـۀ قـرآنی چند

داد زر، زرطلـبان را و سر شاه گرفت            سوی دِیْـر آمد و با نـاله و افـغـانی چند

شست با مُشک و گلاب، آن رخ و لعل چو عقیق            ریخت از دیده به دامان، دُر غلتانی چند

هم‌چو آن عاشق دل‌داده که بیند معشوق            گفت کای ‌گِرد رُخت، صف‌زده حیرانی چند!

کیستی؟ وز چه جدا گشته ز پیکر، سر تو؟            که شدی دست‌خـوش فـرقـۀ نادانی چند

پاسـخـش داد: منم سـبـط رسـول مـدنی            گـشته‌ام کـشـته ز بیداد هـوس‌رانی چند

ناگهان هودجی آمد ز سما، سوی زمین            فـاطـمه آمد و با حوری و غـلمانی چند

لعل نوشین بگشود و به سر کشتۀ عشق            ریخت از دُرج گهر، لعل بدخشانی چند

گفت کای سرو چمانِ چمن باغ رسول!            داشتی همره خود، سرو خـرامانی چند

آخر از غارت گلچین، چه رسیدت؟ ای گل!            گریَم از هجر تو یا غنچۀ خندانی چند؟

کسوت فقر به عشق تو به بر کرد «صفا»            دست حـاجت نبَرد بر در عـریانی چند

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

قــبـل شـهــر شـام بــود؛ آل زیـاد            راهـشـان در دیـر راهـب اوفـتـاد

کـهـنـه دِیْـری در درونش راهـبی            شـعـلـه‌هـای طـور دل را طـالـبی


دِیْر نه، نه، یک جهان دریای نور            او چو موسی بر فـراز کـوه طور

ترک دنـیـا گـفـتـه‌ای در کـنج دِیْر            همچو عیسی آسمان را کرده سیر

لحـظه لحـظه سـال‌ها در انـتـظار            تـا شـود دِیْـرش زیــارتـگـاه یــار

بی‌خبر خود رازها در پرده داشت            در تمام عمر یک گم کرده داشت

پـیـرِ دِیـْری در نـوا چـون بـلـبـلی            چـشم جـانـش در ره خـونـین گُلی

بـا گـل نـادیـده‌اش مـی‌کـرد حــال            تا شـبـی بـگـرفـت دامـان وصـال

دیــد در پـائـیـن دِیْــرِ خـود شـبـی            هر طرف تـابـیـده مـاه و کـوکـبی

گـفـت الله کـس نـدیـده ایـن‌چـنـیـن            هیجده خورشید، یک شب بر زمین

لالــۀ حـــمـــرا کــجـــا و آبـــلـــه            بــازوی حــورا کـجـا و سـلـسـلـه

چـیـستـنـد این عـقـده‌های گوهری            یـاس‌هـای کـوچـک نـیــلــوفــری

آمــده از طــور، مــوســای دگــر            در غل و زنجـیـر، عـیـسـای دگر

سر به نـوک نیـزه می‌گـوید سخن            یا سـر یحـیی است پیشِ روی من

کرد نـصرانی نـزول از بـام دِیْـر            گِرد سـرها روح او سرگـرم سیر

دیـده بــر شــمـع ولایـت دوخــتـه            چون پَـر پـروانـه جـانش سوخـته

راهـب پـیـر و سـر خـونـیـن شـاه            رازهــا گـفـتـنــد بـا هـم بـا نــگـاه

شد فـراق عـاشـق و معـشوق طی            این بـه پـای نـیــزه او بــالای نـی

ناگـهـان زد بانگ بـر فـوج سـپـاه            کـای جـنـایـت‌پـیـشـگـانِ روسـیـاه

کیست این سر کاین چنین خواند فصیح؟            وای مـن! داوود بـاشد یا مـسـیح؟

یـا شـده ایــجــاد صــفـیـن دگــر؟            گـشـته قـرآن بر سر نی جلوه‌گر؟

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟            این سر خونین، سر یک خارجی‌ست

کـرده سـرپـیـچـی ز فـرمـان امیر            خود شهید و عـتـرتش گشته اسیر

بود هـفـتـاد و دو داغـش بر جگر            تـشـنـه‌لـب از او جـدا کـردیم سـر

لـرزه بـر هـفـت آسـمـان انداخـتیم            اسـب‌هـا را بـر تـن او تــاخـتــیـم

شعـلـه‌ها از هر طرف افـروخـتیم            خیـمـه‌هـایش را سراسر سوخـتـیم

هر یـتـیـمـش از درون خـیـمه‌گـاه            بُـرد زیـر بـوتـه خـاری بـی پـنـاه

ریخت نصرانی به دامن خونِ دل            گشت سرتـا پـا وجـودش مشتـعـل

بر کشید از سینه چون دریا خروش            گفت ای دون‌ْفـطرتانِ دین فروش

ثروت من هست چـندین بدره زر            در جــوانــی ارث بُــردم از پــدر

در بـهـای این هـمـه سـیـم و زرم            امشب این سر را امـانـت می‌بـرم

می‌کـنـم تـا صـبـح با او گـفـتـگـو            کـز دهـانـش بـشـنـوم سِـری مگو

شـمر را چون دیـده بر زر اوفتاد            عـشق سیـمـش باز در سـر اوفتاد

داد، سر را و ز راهب زر گرفت            راهب آن سر را چون جان در بر گرفت

بُـرد سـوی دِیْـر، سـر را با شتاب            کرد نـاگه هـاتـفـی او را خـطـاب

راهـب از اســرار، آگـه نـیـسـتـی            هـیـچ دانـی مـیــزبــان کـیـسـتـی؟

مـیـهـمـانت مـیـزبـان عـالـم اسـت            هرچه گیری احترامش را کم است

این که لب‌هایش به هم خشکیده است            بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است            زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گـوش شو کـآوای جـانـان بشنوی            از دهانش صـوت قـرآن بـشـنوی

گَرد ره با اشک، از این سر بشوی            با گلاب و مُشک، خاکستر بشوی

برد راهب عـاقـبت سر را به دِیْر            تا خدا در دیـر خود می‌کـرد سیر

شد چـراغ دِیْـر آن سـر تـا سـحـر            دیگر این جا دِیْر راهب بود و سر

خِشت خِشت دِیْر را بود این سلام            کای چـراغ دِیْر و مـطبـخ! السلام

گـفت ای سر تو مـحـمـد نیـسـتی؟            گـر محـمـد نیـسـتی پس کـیـستی؟

ناگهـان سر، غـنـچـۀ لب باز کرد            بـا نـصـاری درد دل ابــراز کـرد

گفت کای داده ز کف صبر و شکیب            من غریبم، من غریبم، من غریب

گـفـت می‌دانـم غـریب و بی‌کـسی            گـشته ثـابت غـربـتت بر من بسی

تو غـریـبـی که به هـمـراه سـرت            از ره آیـد دست بـسـته خـواهرت

باز اعجازی کن ای شیرین سخن            لب گـشا و نـام خود را گو به من

آن امیـرالمـؤمـنـیـن را نـور عـین            گفت: راهب من حسینم! من حسین!

من که با تو هم‌سـخـن گـشته سرم            نـجـل زهــرا زادۀ پــیــغــمــبــرم

دیـده ایـن ســر از عــدو آزارهــا            خـوانـده قـرآن بـر سـر بــازارهـا

اشک راهب گشت جاری از بصر            گـفـت ای ریـحـانـۀ خـیـر البـشـر

از تـو خـواهم ای عزیز مرتضی            شــافـع راهـب شــوی روز جــزا

گـفـت آئـیــن نــصــاری وا گـذار            مـذهـب اســلام را کــن اخـتـیــار

راهـب از جـام ولایـت کـام یافـت            تـا تـشـرف در خـط اسـلام یـافـت

یـوسـف زهـرا بدو داد این بـرات            گـفت ای راهـب شدی اهل نجـات

عاشق و معـشوق بود و بزم شب            صبـح‌دم کـردنـد از او سـر طلـب

راهب آن سر را چو جان در بر گرفت            باز با سر گـفـتـگـو از سر گرفت

گفت چون بر این مصیبت تن دهم            میـهـمـان خـویش بر دشـمـن دهـم

چشم از آن رخ، دل از آن سر برنداشت            لیک اینجا چـاره‌ای دیگـر نداشت

داد سر را گـفت ای غـارتـگران!            ای جنـایت‌پـیـشگـان! ای کافران!

این سـر ریـحـانـۀ پیـغـمـبـر است            مادرش زهرا و بابش حیدر است

ظلـم و بـیداد و جـنـایت تا با کی؟            وای اگر دیگـر زنید آن را به نی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا مصرع اول بر وزن «فاعلاتن مفاعلن فع لن» است و مابقی مصرع ها بر وزن « فاعلاتن فاعلاتن فاعلن »

بـعــد شـهــر بـعــلـبـک آل زیــاد            راهـشـان در دیـر راهـب اوفـتـاد

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

آمد سـراغ صنـدوق، آمد شبـانه راهب            از قـبل شد کـمـان‌تر، قـدّ کـمان راهب

یک عمر منتظر بود تا سر بیاید از راه            به او سپرده بودند، پـیـشـیـنـیان راهب


با مشت زد به سینه، با اشکِ دیده‌اش گفت            زیباتر از مسیحا! دردت به جان راهب

شاهی که هر دو عالم بودند در امانش            آن شب سپـرد اما، سر در امان راهب

بعد از تنور خولی، قبل از مساجد شام            شد نوبت کـلیـسا، شد مـیـهـمان راهـب

تا شد سرش مـرتب، پـیش نگـاه زینب            فوراً رسید خـیرش، به خـانـدان راهب

مریم به سینه می‌زد، آسیه گریه می‌کرد            در مجلسی که زهرا شد روضه‌خوانِ راهب

دردی به جانش افتاد، تا دید وضع سر را            دردی که شعله می‌زد، تا استخوان راهب

گیسوی چنگ خورده، ابروی سنگ خورده            اوضاع صورتش برد، تاب و توان راهب

وضع بد دهان را، زخم روی زبان را            تا دیـد نـاگـهـان بـنـد آمـد زبـان راهب

آبی نخـورد دیگر، نـانی نخـورد دیگر            خونِ‌جگر از آن پس، شد آب و نان راهب

آرام شد رقـیـه، وقـتـی کـه از کـلـیـسـا            آمد سحر به گوشش، صوت اذان راهب

در اوج قِـصه بوسه می‌زد به گونۀ او            جـای رباب خـالی در داسـتـان راهـب

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( مصائب دیر راهب )

شاعر : گروه شعری یا مظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

عاشق شدن، شاید... اگر... اما... نمی‌خواهد            مجـنـون نمی‌گـوید مرا لـیلا نمی‌خواهد

من آمـدم دورت بـگـردم، بـرنـگـردانـم            شمعِ نگاهت گِردِ خود پروانه می‌خواهد


دنـیا بـرای اهـل دنـیـا؛ من تـو را دارم            آن‌که تو را دارد دگـر دنـیا نمی‌خـواهد

امروز جایی نوکـری کردم که اربابش            هرچه شود، عذر مرا فـردا نمی‌خواهد

عاشق میان سـینه دارد یک حُـسـیـنـیـه            عاشق برای گریه کردن جا نمی‌خواهد

هرکس که چای روضه را پَس می‌زند انگار            در جنّت است و آب کوثر را نمی‌خواهد

گریه‌کنت با دست، بر سر می‌زند یعنی            از غُصۀ ذبح سرت، سر را نمی‌خواهد

داغ عـلی اکـبـر به جـانت آتش افـکـنده            جسم تو دیگـر تـابش گـرمـا نمی‌خواهد

حـداقـل یک پـارچـه رویـت بـیـنـدازنـد            پـوشـانـدن پـیکـر دگر فـتوا نمی‌خواهد

از کـربـلا تا کوفه و از کوفه تا به شام            راهب فقط فهمید مویت شانه می‌خواهد

: امتیاز

بصیرت انقلابی و مدح و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مهدی حکیمیان نوع شعر : بصیرت انقلابی وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

علی الاصول مسیر حسین و شمر جداست            که شمر بندۀ شیطان، حسین عبد خداست

علی الاصول میان سـپاه شمر و حـسین            نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست


علی الاصول به این قول‌های رنگارنگ            امید نیست، که فـرجام کارشان پیـداست

علی الاصول خـداوند یـار آن‌ قوم است            که گوششان همه دم بر نصایح مولاست

علی الاصول در آئین و دین و منطق ما            تقاص خـون شهیدان گرفـتـنش اولاست

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : توسل وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

الا کـه جــلــوۀ نــور خــدای وهّــابــی            چـرا به عـالـم تـاریـک ما نـمی‌تـابی؟!

میان ظـلـمت درهـای بـستۀ این عصر            نـظـر کـن و بگـشـا بر قـلـوب ما بابی


امان و امنیت از این قبیله خواهد رفت            مگـر تـو مـلـت ما را دوبـاره دریـابـی

مرا چه بین خـیـابـان، چه در حسیـنـیه            بـجـز اسـیـر سرِ زلـف خـود نمی‌یـابی

ادب نبـود که در محـضـرت گـنـاه کنم            مـرا بـبـخـش به هـر نـوع تـرکِ آدابی

پس از امـام غـریـبم، شهید خـامـنـه‌ای            تو شـاهـدی که شدم هـم‌قـرینِ بـی‌تـابی

قسم به قـلب شـکـسـته، بیا دگر برگرد            قــسـم بـه داغ دل مــادران مـیــنــابــی

بـیـا و یـاد مـنِ دور از حـرم هـم بـاش            سـحـر که در حـرم کـربـلا شـرفـیـابی

نـفـس بـده که برای حـسـیـن گـریه کنم            ألا که گـریـه‌کـنـش در مـیان سـردابـی

وحـوشِ دشت هم از نهـر آب نوشـیدند            ولی عـزیـز دل فـاطـمـه نـخـورد آبـی

هزار و نهصد و پنجاه زخـم خورد اما            به فکـر محـشـر ما بود، بَه چه اربابی

: امتیاز

عذر خواهی از نبود شعر جدید در شهادت امام سجاد علیه السلام

شاعر : نوع شعر : سرود وزن شعر : قالب شعر : 0

با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت امام زین العابدین علیه السلام و خیر مقدم به تمامی اعضای سایت آستان وصال

متأسفانه امسال علیرغم تلاش و جستجوی فراوان در سایت‌ها و کانال‌های مختلف شعری؛ تا این لحظه هیچ شعر تازه‌ای بارگذاری نشده است و مسئولین سایت‌ها و کانال‌ها و شاعران گرانقدر اشعار سروده شده و بار گذاری شده سال‌های قبل را مجددا و بصورت تکرای بارگذاری کرده‌اند!!😞😔

از آنجائیکه روال کاری ما در سایت آستان وصال و کانال‌های زیرمجموعه آن بارگذاری اشعار جدید است؛ لذا از بارگذاری اشعار تکراری معذوریم زیرا این اقدام را دون شأن اهل بیت علیهم‌السلام و شما نوکران ائمه علیهم السلام می‌دانیم. زیرا اشعار قبلی را به راحتی می‌توانید از فهرست موضوعی سمت راست صفحه در عرض چند  ثانیه پیدا و انتخاب نمائید!!!

مجددا از بابت نبود شعر جدید عذرخواهی کرده و شرمنده امام سجاد علیه السلام در این زمینه گشتیم!!!


 

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : مهدی جهاندار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

ای دست یداللّهی، برخیز به خون‌خواهی            ای پرچم آگاهی، برخیز به خون‌خواهی

ای مشتِ گـره کـرده، الـوعـده وفـا کرده            ای شور شبانگاهی، برخیز به خون‌خواهی


نفرین به نفـهـمـیدن، گـوساله پـرستـیدن            زین ظلمت و گمراهی برخیز به خون‌خواهی

تـو أنــتـم الأعـلـَـون‌ی، إنَّ مـعـیَ رَبّ‌ی            الـعـزّةُ لِلّه‌ی، بـرخـیـز به خـون‌خـواهـی

خود بارش سجّیلی، خود لرزش زلزالی            خود غرّش فتّاحی، برخیز به خونخواهی

ای کـفشِ به جا مـانده از کودک میـنابی            ای آه سحرگاهی، برخیز به خون‌خواهی

آن کـوه صلابت را، این بـارِ امـانت را            برخیز به همراهی، برخیز به خون‌خواهی

ای فـاتح مـیـدان‌ها، مبـعـوث خـیابـان‌ها            برخیز به خونخواهی، برخیز به خون‌خواهی

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : حسن زرنقی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

رسیـد قـصه به پـایـان، خدانگهدارت            عـزیز مـردم ایـران! خـدانـگـهـدارت

به پای شوق رسیدی در این مسیر بلا            به کـاروان شـهـیـدان، خـدانگهـدارت


شکوفه‌های بهاری پس از تو پژمردند            تو ای لـطـافت بـاران، خـدانگهدارت

صلابت تو کمر می‌شکست دشمن را            تو سیل بودی و طوفان، خدانگهدارت

خوشا به حال جهانی که بوده مدت‌ها            به چشم‌های تو مهمان، خدانگهدارت

تو می‌روی و رفیقان شاعرت در سوگ            نشـسـته‌اند غـزل‌خوان، خدانگهدارت

ببین چگونه به تشـییع پیکـرت اکنون            پُر است کوی و خیابان، خدانگهدارت

چه تلخ دست تکان می‌دهد وداع تو را            نـگـاه مـاه از ایـوان، خـدانگـهـدارت

برای دیدنت از دور، قد کشیده به شوق            شکـوفه از سـر گـلدان، خدانگهدارت

چه مادران شهیدی که با تو می‌گویند            به اشـک و آه فـراوان، خدانگهدارت

دوباره شوق زیارت کشیده است تو را            به سوی شاه خـراسان، خدانگهدارت

برو که پرچم خون‌خواهی‌ات نمی‌افتد            ز دست مـردم مـیدان، خـدانگهدارت

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : مجتبی تاجیک نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

خـاک ایـران حـرمِ تـوسـت أباعَـبدِالله            غـرق لـطـف و کـرم توست أباعَبدِالله

دل این مردم با غـیرت مـبـعـوث شده            پــاســدار عـلــم تــوسـت أبـا عَـبــدِالله


واکن آغوش، عـلـمدار شهـیدان حـرم            زائــر مـحـتــرم تـوسـت أبـا عَــبـدِالله

صاحب مشت گره کردهٔ خاکی، امروز            خـاک‌بــوس قــدم تـوسـت أبـا عَـبـدِالله

به عـلـمدار خـبر ده که عـلـمدار عجم            بــاز مـحـتـاج دم تـوسـت أبـا عَـبـدِالله

میـهـمان آمـده ارباب عجـب مهـمانی            بـی‌قـرار حــرم تـوسـت أبــاعَــبــدِالله

روضه‌داری که به مانند همه عمر، هنوز            هـمـدم مـحـتـشـم تـوسـت أبـا عَـبــدِالله

موج خونی که به رگهای وطن جوشیده            جـاریِ اشـک غـم تـوست أبـاعَـبـدِالله

باز هنگامهٔ پیروزی خون بر تیغ است            این هم اعـجـاز دم تـوسـت أبا عَـبدِالله

برکت خون تو امروز جهان در کف ماست            تـازه این لـطـف کـم تـوست أباعَبدِالله

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : بشری صاحبی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

به جز خوبی ندیدیم از تو؛ دل‌هامان یقین دارد            عزادار است هر آزاده‌ای که درد دین دارد

تو هم آخر به یاران شهید خویش پیوستی            و حالا در بهشت این حلقۀ زیبا نگین دارد


شهادت آرزویت؛ نه! شهادت سرنوشتت بود            «حسینی زندگی کردن» سرانجامی چُنین دارد

مرید مکتب سرخ حسین! امروز در سوگت            خیابان‌های ایران رنگ و بوی اربعین دارد

به خون‌خواهی تو برخاسته این ملت مبعوث            اگرچه از فـراق تو دلی اندوهگـین دارد

شبیه تو نمی‌ترسیم از تهدید و از تحریم            که سرو استقامت ریشه در این سرزمین دارد

در این کشور کسی با ظلم هم‌پیمان نخواهد شد            در این کشور اذان نام امیرالمؤمنین دارد

امانت‌دار میراث توأیم آقای کشوردوست!            به «فتح قله» ملت اعـتـقاد راستـین دارد

به شوق آفرینت شعر می‌گـفتم تمام عمر            نگفتی! بیت‌به‌بیت این غزل هم آفرین دارد؟

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : افشین علاء نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

پــنـاه مـلـت ایـران پـنـاهـگـاه نـداشـت            غریب بود و به جز ذات حق، گواه نداشت

به وقت غرش موشک، به وقت بارش بمب            شـبـیه مـا فـقـرا جـز خـدا پـنـاه نداشت


به کنج امن ز تهدید خصمِ هرزه نرفت            که ترس در دل آن شیر شرزه راه نداشت

سرای ساده و کوچک برای او بس بود            بزرگ بود، نیازی به فر و جاه نداشت

زعـیـم بـود و مـزین به فـقـر اشـرافـی            حکیم بود و شباهت به شیخ و شاه نداشت

سریر و مصطبه، سجـادۀ نـمازش بود            که از خزائن دنیا جز اشک و آه نداشت

نـمـی‌رسـیـد بـه افـلاک، اقـتـدار وطـن            به رغم خیل حرامی، اگر سپاه نداشت

ز بنـدگی به سـیـادت رسـاند ایـران را            اگر شنید ملامت، جز این گـناه نداشت

در این سرای کهن مثل شمع چون می‌سوخت            مسیر عشق نیازی به مهر و ماه نداشت

به روشنای دل‌انگیز صحبتش خوش بود            دلم، ولی خبر از این شب سیاه نداشت

خـدا کـند که نـیـفـتـد نـگـاه خـسـتـۀ من            به هر که حُرمت آن پیر را نگاه نداشت

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : عباس همتی‌ نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گـریـه‌هـای ابـر پـایـانی نـدارد بعد تو            فصل سـرد ما بـهـارانی ندارد بعد تو

خواستم تا در عزایت جان دهم، اما دریغ            دیدم این آتش‌به‌دل، جانی ندارد بعد تو


زنده ماندن بی حضورت مُردن تدریجی است            این دو با هم فرق چندانی ندارد بعد تو

درد من -ای چشم‌هایت با نگاهم قوم و خویش-            درد تنهایی‌ست؛ درمانی ندارد بعد تو

رفـتـنم را خـواستم زیرا برای مانـدنم            عقل، حتی عـقل برهانی ندارد بعد تو

گرچه با یادت نهـال استـقامت کاشـتیم            خاک ما دیگر گـلسـتانی ندارد بعد تو

از همان بالا خیابان‌های ایران را ببین            این حکـایت خط پـایـانی ندارد بعد تو

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : فاطمه عارف‌نژاد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

رسیدند از غروبِ جاده مهمان‌های بسیاری            ببین! جمع‌اند اطرافت پریشان‌های بسیاری

هوا بوی جـدایی می‌دهد در موسم دیدار            افق ابری‌ست، در راه‌اند باران‌های بسیاری


تو خویشاوندی دیرینه‌ای با رودها داری            به دریای تو می‌ریزند جریان‌های بسیاری

نگاهت چلچراغ مسجد و دیر و کلیسا بود            به تو روشن شده چشم شبستان‌های بسیاری

از آن روزی که شهر آمادهٔ تشییع زخمت شد            چراغانِ غمت مانده خیابان‌های بسیاری

تو ای تا بوده و هست آشنا با سبزِ فروردین!            گذشت از باغِ ما بی‌تو زمستان‌های بسیاری

بگـو با دشـمنان از اقـتـدار آه مـظلـومان            کماکان پیش رو دارند طوفان‌های بسیاری

: امتیاز

مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت

شاعر : رضا یزدانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل مثنوی

با چشم های مـهـربان از پیـش ما رفتی            ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی

آخر کجـا رفـتی؟ بگـو آخر کجا رفتی؟            آرام، تـنهـا، بی‌صـدا پـیـش خـدا رفتی؟


مـا مـردم خـوبـی بـرای تـو نـبـودیـم آه            مـا آشـنـای گـریــه‌هـای تـو نـبــودیـم آه

با خود نگفتی عاشقانت بی تو می‌میرند؟            با خود نگفتی نیستی دلشوره می‌گیرند؟

هر شب محرم پای تو ما گریه می‌کردیم            با آه جـان‌فـرسای تو ما گریه می‌کردیم

تو ذکر می‌گـفتی میان روضه و یکریز            با ذکر گـفـتن‌های تو ما گریه می‌کردیم

در فـاطـمـیه اشک‌هـایت اوج مـاتـم بود            با ذکر یا زهـرای تو ما گریه می‌کردیم

ای اشک‌هایت آسمان، ای‌ اشک‌هایت نور            با گریه‌ کردن‌های تو ما گریه می‌کردیم

دیشب نبودی کـوچه‌ها ابـر بهـاران بود            بعد از تو «کشوردوست» هم تا صبح باران بود

حالا جهان ای شعر غمگین اشک می‌ریزد            بی تو خیابان «فلسطین» اشک می‌ریزد

آن چفیه را از دوش خود برداشتی، رفتی            شـاید هـوای کـوی دیگـر داشتی، رفتی

همچون عقیق تو همیشه راه تو سرخ است            انـگـشـتـر «الـعـزّة للّه» تو سـرخ است

ای کاش ما جای تو در آوار می‌مـاندیم            ای کاش می‌مردیم و از داغت نمی‌خواندیم

آه ای عـلمدار حرم بی تو حرم تنهاست            میدان به میدان روضۀ تنها شدن برپاست

ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی            آخـر کجا رفـتی؟ بگـو آخر کجا رفتی؟

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

با آن عـبای مـهـربان از پیـش ما رفتی            ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی